قضاوت

پیر مرد نقاش گفت ولی من پولی ندارم که به کسی کمک کنم. همسایه مرد نقاش که نا امید شده بود با ناراحتی خانه او را ترک کرد و به بد گویی پشت سر نقاش پرداخت. پس از مدتی مرد نقاش بیمار شد ودر تنهایی و کم محلی همسایگان از دنیا رفت. طی مراسمی ساده مراسم دفن انجام شد. بعد از چند روز مردم با کمال تعجب دیدند که مرد قصاب دیگر کمکی به فقرا نمیکند! با تعجب از او علت کمک نکردنش را پرسیدند. قصاب گفت پیرمرد نقاش همیشه پول گوشتها را به من میداد و میگفت بین فقرا تقسیم کن!!!! هرگز نمی توانی با ظاهر کسی را قضاوت کنی...مراقب قضاوت های اشتباه خودمان باشیم...

/ 4 نظر / 12 بازدید
انسان

بسیار زیبا...واقعاقضاوت کردن سخته سخت..خدایا رحم کن

رها خانوم

عاشق شوید… نه به خاطر لذت بوسه و هم آغوشی… به خاطر تمرکز ذهن روی یک نفر عاشق شوید… وفاداری لذت دارد… همانقدر که زن را باید فهمید … مرد را هم باید درک کرد … همانقدر که زن “بودن” میخواهد … مرد هم “اطمینان” میخواهد … همانقدر که باید قربان صدقه ی روی بی آرایش زن رفت … باید فدای خستگی های مرد هم شد … همانقدر که باید بی حوصلگی های زن را طاقت آورد … کلافگی های مرد را هم باید فهمید … خلاصه “مرد” و “زن” ندارد … به نقطه ی “مــا” شدن که رسیدی … بهترین باش برایش … بگذار حس کند هیچکس به اندازه تو درکش نمیکند.

بامداد خمار

جایی که باد نمی وزد آدم ها دو دسته می شوند: آنهایی که بادبادکشان را جمع می کنند و آنهایی که می دوند تا بادبادکشان بالا بماند.