پارسایی

یک بار دیگر لباس هایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد. در راه مسجد با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید. مرد پاسخ داد، من دیدم شما در راه مسجد دو بار زمین افتادید. برای همین چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم....این را که شنید، از او فراوان تشکر کرد و هر دو راهشان را بطرف مسجد ادامه دادند. به مسجد که رسیدند، مرد از فرد چراغ به دست درخواست کرد تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند. مرد از رفتن به داخل مسجد خودداری می کرد..........وقتی پرسید چرا نمیخواد وارد مسجد شود. مرد پاسخ داد. «من شیطان هستم» مرد با شنیدن این جواب جا خورد. شیطان گفت من تو را در راه مسجد دیدم و باعث زمین خوردنت شدم. تو به خانه رفتی و خود را تمیز کردی. وقتی به راه مسجد برگشتی، خدا همه گناهانت را بخشید. برای بار دوم هم زمین خوردنت تو را تشویق به ماندن در خانه نکرد و دوباره به راه مسجد برگشتی. به همین دلیل، خدا همه گناهان خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردنت شوم، خدا گناهان افراد دهکده تان را هم ببخشید، بنابراین تو را کمک کردم تا سالم به مسجد برسی» ....................... .............................................................................

وقتی قصد انجام دادن کار خیری دارید، آن را به تعویق نیندازید، زیرا هرگز نمیدانید در مواجهه با سختی ها چقدر اجر و پاداش ممکن است دریافت کنید. پارسایی شما می تواند خانواده و قومتان را هم به کلی نجات بخشد.

/ 3 نظر / 10 بازدید
نازي

يه وبلاگ طراحي کردم و تمام کسايي که وبلاگ خوب و باحال دارند رو دعوت به تبادل لينک کردم . از تو هم دعوت مي کنم به جمع ما بياي . منتظر حضورتم . باي

شوکران

هرگزدرراهی که دیگران پیموده اند قدم مگذار چون به همانجائی میرسی که دیگران قبل ازتورسیده اند

هشت بهشت

سلام.واقعا جالب بود...خدا لعنت كنه شيطان رو