امان از حرف مردم

با دختری روستایی می خواستم ازدواج کنم. خواهرم گفت: مگر من بمیرم. گفتم: چرا؟…گفت: مردم چه می گویند؟!… می خواستم پول مراسم عروسی را سرمایه ی زندگی ام کنم. پدر و مادرم گفتند: مگر از روی نعش ما رد شوی. گفتم:چرا؟… گفتند: مردم چه می گویند؟!… می خواستم به اندازه ی جیبم خانه ای در پایین شهر اجاره کنم. مادرم گفت: وای بر من. گفتم: چرا؟…گفت: مردم چه می گویند؟!… اولین مهمانی بعد از عروسیمان بود. می خواستم ساده باشد و صمیمی. همسرم گفت: شکست، به همین زودی؟!… گفتم: چرا؟… گفت: مردم چه می گویند؟!… می خواستم یک ماشین مدل پایین بخرم، در حد وسعم، تا عصای دستم باشد. زنم گفت: خدا مرگم دهد. گفتم: چرا؟…گفت: مردم چه می گویند؟!…می خواستم بمیرم. بر سر قبرم بحث شد. پسرم گفت: پایین قبرستان. زنم جیغ کشید. دخترم گفت: چه شده؟…گفت: مردم چه می گویند؟!… برادرم برای مراسم ترحیمم مسجد ساده ای در نظر گرفت. خواهرم اشک ریخت و گفت: مردم چه می گویند؟!… از طرف قبرستان سنگ قبر ساده ای بر سر مزارم گذاشتند. اما برادرم گفت: مردم چه می گویند؟!… خودش سنگ قبری برایم سفارش داد که عکسم را رویش حک کردند. حالا من در اینجا در حفره ای تنگ خانه کرده ام و تمام سرمایه ام برای ادامه ی زندگی جمله ای بیش نیست: مردم چه می گویند؟!… مردمی که عمری نگران حرفهایشان بودم، لحظه ای نگران من نیستند!

/ 3 نظر / 5 بازدید
ویدا

تقریبا همه ما همینطور زندگی می کنیم واسه دل مردم

یادداشت های اهلی

سلام. به قولی:خواهی نشوی رسوا همرنگ حقیقت شو اکثر ما به نظر دیگران خیلی اهمیت میدهیم.انشاالله از این به بعد اول نظر خداوند را در اولویت قرار دهیم.

نوکر سینه زن

چـون صـبـح، زیـر خـیـمـه ی دلـگـیـر آسـمـان در آرزوی یـــک نــفــس بــی‌غــمــانــه‌ایــم عید؟ کدام عید؟! اول ماه رمضان با خودم گفتم ماه رمضان امسال بهترین ماه رمضانم خواهد بود. دلم خوش بود آدم میشم و اونی میشم که خدا میخواد...! سعی کردم، گرسنگی، تشنگی، نماز اول وقت، قرآن، مناجات، بیداری تا سحر، شبهای قدر... اما نشد، هر کار کردم نشد............................ بدجور محتاج دعای خوبان هستم...!