زمان که می گذرد...

زمان که میگذرد تازه در اوهام و خیالات خویش غرق می شوم...

تازه به بودن های بی دریغ تو ایمان می آورم...

زمان که می گذرد تازه در تازه های وجودت گم می شوم...

تازه به باور گفته های ناگفته ات می رسم...

تازه آن معنای نگاه دیرینه در آینه را می فهمم...

زمان که می گذرد به نااعتمادی هایم خنده ام می گیرد... به شک هایم...

دست هایم را به سوی آسمانت می گیرم و می بینم که دیگر چیزی برای خواستن ندارم...

تمام خواسته های من توئی... خدای من...

این را زمان که گذشت فهمیدم...

برای همیشه داشتنت دعا میکنم... استجابتم کن...

/ 6 نظر / 4 بازدید
یادداشت های اهلی

از متن های زیبایی که در وبلاگت و نظرات مینویسید متشکرم.خدا به شما سلامتی و عاقبت بخیری عطا کند.به دوستان سلام برسون .

*سامی*

همیشه هم قافیه بوده اند، “ســ ـ ـیب” و “فریـ ـ ـب”! همانند سیبی که آدم و حوا را فریب داد و حالـــا هم با هم میگوییم “سیــــــــ ــب” و دوربین های عکاسی را فریب میدهیمـــ تا پنهان کنیم اندوهمان را پشت این لبخند مصنوعی…

وحید۵۳

زمان که می گذرذ می فهمم:(( جز غم عشقت غم بیهوده خورانند))