از روزگار میترسم

من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم...

دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم...

قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم...

عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم....

کودکان را دوست دارم ولی از آیینه می ترسم...

سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم...

من می ترسم، پس هستم!

اینچنین می گذرد روز و روزگار من...

من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم...

 

مرحوم حسین پناهی

/ 3 نظر / 5 بازدید