آدمهای عجیب

مادرم با فکرِ خوشبختیِ من خوابش نمی‌برد. اما حتی یک‌بار هم نشده که با من در موردِ خوشبختی‌ام صحبت کند و بپرسد: فرزندم چه چیزی تو را خوشحال‌ می‌کند؟

 

من با فکرِ رنج و سختیِ مادرم از خواب بیدار می‌شوم. اما حتی یک‌بار هم نشده که دستش را بگیرم، با او به سینما بروم، با هم تخمه بشکنیم، فیلم ببینیم و کمی به او آرامش بدهم.

 

ما از نسلِ آدم‌های بلاتکلیف هستیم. از یک‌طرف در خلوتِ خود، دلمان برای این و آن تنگ می‌شود، از طرف دیگر، وقتی به هم می‌رسیم، لال‌مانی می‌گیریم! انگار نیرویی نامرئی، فراتر از ما وجود دارد که دهانمان را بسته تا مبادا چیزی در موردِ دل‌تنگی‌مان بگوئیم!

 

تکلیفمان را با خودمان روشن نمی‌کنیم. یکدیگر را دوست می‌داریم اما آنقدر شهامت نداریم که دوست‌داشتن‌مان را ابراز کنیم. ما آدم‌های عجیبى هستیم.

/ 4 نظر / 10 بازدید
منا

براي اينکه به راحتي جديد ترين و به روز ترين سايت ها و وبلاگ ها رو ببينيد با من همراه بشين و خوشحال ميشم نظر خودتون رو بهم بگين.ممنون [لبخند]

شوکران

ماتکلیفمان بقول توباخودمان روشن نیست حالا توقع دارند بدونیم هفت تا خونه انطرفتر همسایه مون دیشب گرسنه خوابیده دراین دنیای دودو دم واهن وتکنولژی چه توقعاتی ازهم داریم

منتظران ظهور

السلام علیک یا بقیه الله ... منی که مایه ننگم به حد رسوایی چگونه از تو بخواهم به دیدنم آیی چو خویش یار تو دیدم چه نیک فهمیدم عزیز فاطمه، مهدی چقدر تنهایی ... اللهم عجل لولیک الفرج [گل]