به لحظه های من بیا...

خنده عبرت
نویسنده : میم مثل من - ساعت ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢٦

هنگامی که پسران حضرت یعقوب،

یوسف را در میان چاه آویزان کردند،

یوسف لبخندی زد،

یکی از برادران به نام یهودا گفت:

چرا در این حالت می خندی؟!


یوسف گفت: روزی در این فکر بودم که چگونه کسی می تواند به من دشمنی
کند؟ چرا که برادرانی نیرومند دارم، اما اکنون می بینم خود شما بر من دشمنی می
کنید ومی خواهید مرا به چاه افکنید، این درس عبرتی از جانب خداوند برای من است که
نباید هیچ بنده ای به غیر خدا تکیه کند؛ خنده من از سر شادی نیست، خنده عبرت است،
از این حادثه پند گرفتم که باید فقط به خدا توکل کنم.

یوسف در چاه از همه چیز دل برید و دل به خدا بست.

 

خداوند به پاس.....حضرت یوسف...او را از چاه نجات داد.


comment نظرات ()