به لحظه های من بیا...

بهلول عاقل...
نویسنده : میم مثل من - ساعت ۸:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢٥

یک روز بهلول عاقل وارد مجلس اهل سنت شد،
بهلول کفشهای خود را از پایش در آورده و زیر بغل گرفت و در بالای مجلس جایی را برای
نشستن انتخاب کرد، بزرگان مجلس که از سنی های متعصب نیز بودند،به وی گفتند: چرا بالای
مجلس  نشستی و چرا کفشهایت را زیر بغل گرفتی؟

بهلول گفت: این کار داستانی دارد:

 

 


یک روز بهلول عاقل وارد مجلس اهل سنت شد،
بهلول کفشهای خود را از پایش در آورده و زیر بغل گرفت و در بالای مجلس جایی را برای
نشستن انتخاب کرد، بزرگان مجلس که از سنی های متعصب نیز بودند،به وی گفتند: چرا بالای
مجلس  نشستی و چرا کفشهایت را زیر بغل گرفتی؟

بهلول گفت: این کار داستانی دارد: یک روز
پیامبر خدا وارد مجلسی شد و کفشهایش را در آورد .

ابو حنیفه کفشهای پیامبر را دزدید، گفتند:
دروغت واضح است .

چون ابوحنیفه با پیامبر هم زمان نبوده.

بهلول گفت: ببخشید،مالکی دزدیده بود. گفتند
باز هم دروغ گفتی چون مالکی هم با پیامبر هم زمان نبوده .بهلول گفت:ببخشید، شافعی کفشهای
پیامبر را دزدید، گفتند: باز هم دروغ گفتی چون 
شافعی هم با پیامبر هم زمان نبوده .آها، حنبلی کفشهای پیامبر را دزدید، گفتند:
باز هم دروغ گفتی، چون حنبلی هم با  پیامبر
هم زمان نبوده. بهلول گفت :

واینجا بود که بهلول عاقل صدا زد : ای نا
مردانی که همه قبول دارید این 4 نفر با پیامبر خدا همزمان نبوده اند، پس چه طور احکام
دین خود را از این  ۴نفر میگیرید و علی(ع) و
اولاد برحقش را رها میکنید؟؟؟؟


comment نظرات ()